از صبح طبق معمول داشتم بین براوردن درخواستای خونواده مادری و همسر گرامی تعادل بر قرار میکردم دم ظهر سعی کردم که به موقع برا نهار خوته باشم و با یه شاخه گل برم خونه که گل پسرم گیر داد که نمیام خونه مامانی بمونم .تمام راهها بی اثر و خلاصه سیستم زور وارد عمل شد ....بعد چندبار باز کردن در ماشین و....از اون جا اوردمش تو ماشین و مقاومت شدیدش ختم به گریه شد و سر چهارراه اخری آرروم شدوپ اومد تو بغل من!!
معنولا ادم مقرراتی هستم اما عجله و شاید خستگی و گرما باعث بی توجهیم شد و به جای اینکه ببرمش تو صندلی همونجوری بچه بغل رانندگی کردم و در نتبجه سر میدون به علت ندیدن آینه بغل یه دوشیزه خانم زدن به بغل ماشین و صد البته طلبکار!!!!!!!!!!!
اولین اقدام من:با تلفن همراه شماره خونه رو گرفتم: الو م جون سلام من سر میدون ص تصادف کردم چیزی نشده خودتو برسون!
دوم:۱۱۰
بعد به بهانه گرما تو ماشین نشستم تا شوهرم همه کارا رو بکنه
پلیس اومد .(مقصر اون خانم )با هم به توافق میرسین؟
پاسخ خانم:باید مامان و بابام بیان!!!
فردا تو بیمه تنها رفتم . اون دختر خانم با مامانشون اما موقع تعیین خسارت از ته دل می خواستم شو هرم بود.
یه خانم جوون تو سالن منو به همسر وبرادرش که همراش بودن نشون داد و گفت :ببین تنها اومده اما شما نمی ذارین من بیام.شاید چون من خیلی خوشگلم!!!!!!!!!!
نکته۱:از ته دلم خبر نداشت که دلم نمی خواست تنها باشم.
نکته ۲:خداییش اونقدر زیبا نبود بلکه بیشتر اون عملهای زیباییش و بعدش حرکاتش جلب نظر می کرد
خدب لطفا اگه دوست داشتین بخونین و نظر بدین تا بعد هدفم رو از نوشته هام بگم .
پس تا بعد......
سلام
خیلی وقت بود که میخواستم یه جایی بنویسم درد دل کنم از ناگفته ها از حرفایی که بنا به مقتضیات نباید بگی و گاهی هم غیبتی کنم و بعد بگم صفته .ووووو......
تا اینکه یه عزیز با اماده کردن این وبلاگ فرصتو برام فراهم کرد راستش خیلی دلم می خواد راحت باشم امیدوارم این عنوان خانم دکتری مزاحم نشه شاید اگه دوستم موافقت کنه برش دارم حالا تا ببینیم
اوایل دهه چهارم زندگیم .شغلم هم که معلومه و متاهل با یه پسر دو سا له
