تبليغاتX
دستخط یک زن...
در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است

گفتم از دوست چه دیدی که چنین مسروری

گفت از دوست همین بس که مرا یاد کند

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 2:39 | لینک  | 

هر وقت زندگی برایت سخت شد به یاد اور که دریای ارام ناخدای قهرمان نمیسازد.
نوشته شده توسط یک زن در ساعت 1:53 | لینک  | 

سلام

روز ۲شنبه یکی از همکارامون در جاده منتهی به مطبش تصادف کرد و زانو وصورتش دچار اسیب شد.جالب اینکه اگه کمربند ایمنی رو بسته بود بخش زیادی از این اسیب ها رخ نمیداد. خالا من موندم تو این دوره زمونه که پسر ۲ ساله من از عموپورنگ یاد گرفته باید کمربند بست و همیشه به باباش یاد آوری می کنه!!!!چرا  ما بزرگترا یادمون میره؟؟؟

اما  از این حرفا گذشته علت اینکه این مطلبو نوشتم بیان تنهایی این دوست ماست ایشون از همسرش جداشده فرزند هم نداره با مادرش زندگی می کنه که فعلا در سفره...

.و او تنهاست تنهای تنها...

اینکه دوست یا منشی و...گاهی به دیدن ادم بیان خیلی خوبه اما من فکر می کنم تو یه سنی دیگه ادم باید در کنار خانواده به ارامش برسه بحث چند روز بیماری و....نیست اینا میگذره ولی به نظرم خانواده خوب نعمتیه که ادم باید همیشه شاکرش باشه و خدا نصیب همه کنه

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 1:41 | لینک  | 

من رقص دختران هندی را از نماز والدینم بیشتر دوست دارم زیرا آنان با عشق می رقصند و اینان از روی عادت عبادت می کنند.

                               " دکتر علی شریعتی"

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 8:6 | لینک  | 

دیروز داشتم نوارای قدیمی رو مرتب می کردم چشمم افتاد به یه نوار قدیمی که تو دوران دوستیمون همسرم بهم داده بود.اهنگ تو ای پری کجایی؟ یادش به خیر...

باد روزی افتادم که  این نوارو تو دانشکده ازش گرفتم.موقع امتحانا بود و کریدور پر صندلی...مهبار نوارو روی دسته یه صندلی گذاشت و یواشکی رفت و من اروم رفتمو برداشتمش  هنوز بوی عطرش یادمه لیستی که با خط خودش از شعرا نوشته بود با تاکید بر "تو ای پری کجایی؟" تا شده اون تو بود

اولین نواری که به من هدیه داد : "مهربانی"بود با صدای  زنده یاد خسرو شکیبایی

خیلی اشعارشو دوست داشتم و  البته شعر محبوبمون از اخوان ثالث :

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

های نپریشی صفای زلفکم را دست

آبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیکست.....

راستی یه کار قشنگی که من و همسرم تو دوره دوستی مون داشتیم( تو دوره ما که هنوز وبلاگ نویسی رایج نبود )

 این بود که هر کدوممون یه سررسید داشتیم وهر روز حرفامون  و یا احساسات ناگفته و حتی گله هامون رو توش می نوشتیم و سر هفته با هم عوض می کردیم اینجوری خیلی از سوتفاهم ها هم حل می شد اما الان زیاد فرصت نداریم!!!!!

پا نوشت:اون موقع روزانه ۱ ساعت تلفنی حرف می زدیم..

پانوشت:فکر نکنین قربون صدقه هم می رفتیم همش برا این روزا نقشه می کشیدیم

پانوشت:اون روزا از۳۱ تیر ۷۵ شروع شد و....

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 1:48 | لینک  | 

من واقعا پرش افکار ندارما اما دلم پره به همین خاطر پراکنده می نویسم:

بعد مدت ها تو اینه دقیق به خودم نگاه کردم من تا به حال هیچ وقت تو کیفم اینه نداشتم (تازه گذاشتم اماهنوز ازش استفاده نکردم)

اول چی دیدم؟ راستش صورت مامانم.هر چی سنم بالاتر میره بیشتر بهش شبیه میشم.البته مامان از من خیلی خوشگلتره.

بعد دیدم دارم پیر میشم. آره .دیگه داره کم کمک تو صورتم نمودار میشه !و هی فکر میکنم دارم چه کار می کنم؟ایا این واقعا اسمش زندگیه؟؟؟؟

چندسال پیش برا یه امتحان یه ۶  ماهی خودمو تو خونه حبس کرده  بوذم اون موقع فهمیدم با برنامه ریزی چه قدر وقت  زیاد میارم اما الان برا ترجمه یه مقاله ساده کلی امروز و فردا می کنم.

۱.اون وقتا بچه نداشتم

۲.اون موقع جوون تر و پد انرژی تر بودم

۳.راست راست راست کمتر تنبل بودم!!!!!!!!!

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 19:48 | لینک  | 

راستش یه بیماراقا دارم شغلش ارا یشگر یه!ا

سراپا سفید می پوشه و یه سبیل باریک مثل کلارک گیبل داره با مو های فرفری بلند.خیلی شاده همه اش می خنده و هی میگه عجله دارم امروز داماد دارم!منتظره!!

گاهی بهش فکر می کنم.داشتم شغلامون رو با هم مقایسه می کردم؟؟؟؟

۵شنبه رفتم ارایشگاه .بماند که نوبت دادنشون از مطب خودم سخت تر و دقیق تر بود البته من تازه به این جا میرم.یه کوتاهی چند دقیقه ای و ۹۰۰۰ تومان و  نیم ساعت ویزیت ترک اعتیادو ۵۰۰۰ تومان با اعتراض!! 

چی سر جاشه تا این باشه ؟نه؟

م(همسرم)میگه خودمونو ارزون فروختیم اما من میگم:.....هیچی بی خیال

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 19:13 | لینک  | 

سلام

ببینم  دوستان هیچ وقت شده بشنوین کسی داره از فردی بدی می کنه بعد میگه غیبت که نیست صفتشه!!!!

خوب اگه صفتش نباشه که تهمته!

 اما ایا این صفت رو جلو روش میگیم؟

اصلا اگه بگی تاثیری در اصلاحش داره؟

یا اصلا قصدت از گفتن این صفت چیه؟ها؟

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 19:7 | لینک  | 

سلام

از اینکه تو این مدت کسی سراغم نیومد ممنونم اما من برا دل خودم  می نویسم:

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 0:12 | لینک  | 

                                                   

روز دوشنبه  با چند تا از دختر خاله ها که مامانشون در سفر بود رفتیم کناردریا.در هنگام برگشتن  حواسم به جمع و جور کردن پسرم بود که سوئیچ رو با ساک گذاشتم صندوق عقب  ماشین و درو بستم!!!!!!!!!!!

این بار بر خلاف دفعه قبل اول به شوهرم زنگ تزدم  بلکه اول تلاش کردم خودم یه کارایی بکنم  مثل در آوردن صندلی عقب و....اما به یه پیچ رسیدم  پس زنگ زدم به شوهر جان!!!

-نه عزیزم شما نمی تونی !من زنگ می زنم کسی بیاد کمک کنه!!!

البته  خودم هم فکر می کردم کار شاقیه!!یکی از دختر خاله هام اصرار داشت که از یکی از ماشینا یه آچار بگیریم وپیچ رو باز کنیم اما راستش من چون فکر میکردم اون جوری نیست زیاد موافق نبودم!!خلاصه بعد نیم ساعت معطلی  و درست یه لحظه قبل از رسیدن کمک. همسرم در پاسخ به سوالات مکررم گفت که بله باید همون پیچ و باز می کردی!!!!!!!!!تازه وقتی اقایان کمک رسیدن بلد نبودن من راهنمایی کردمشون!!

نکته 1:مقصر کیه؟

راستش در این  موارد  فکر می کنم خودم مقصرم .من الان 15 ساله که رانندگی می کنم اما هنوز حتی یه بار پنچری نگرفتم به این بهانه که سنگینه و مردونه است!!حتی یاد نگرفتم و بگم بلدم اما هر جا آقایی هست به واسطه سنگینی اونا انجام بدن!!

یه سری مسائل فرهنگی هم داریم: رفت و امد تو محیط هایی مثل تعمیر گاه زیاد هم جالب نیست چند بار برا تعویض روغن و کار واش رفتم اما اصلا اون محیطا مناسب نیست!!

ممانعت آقایون محترم اعم از پدر و برادر و همسر...به دلایل مختلف

راستی اگه دوست دارین در باره این دلایل با هم بحث کنیم. پس لطفا نظر بدین.

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 0:11 | لینک  |