تبليغاتX
دستخط یک زن...
در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است

به بهانه تصویب قانون حمایت !!!از خانواده توسط نمایندگان محترم مجلس

روز جمعه داشتم با یکی از خاله هام که فرهنگی بازنشسته هستن صحبت می کردم. ایشون ازم پرسیدن میدونی که امام علی (ع)در زمان حیات حضرت فاطمه(س) همسر دوم و...چندم اختیار نکردن؟

من ضمن تائید اضافه کردم که این مطلب درباره پیامبر(ص)و جضرت خدیجه(س)نیز صدق می کنه.

اونوقت خاله حرف جالبی زدن.به من گفتن به نظرت یه فردی مثه پیامبر یا امام علی نمیتونه عدالت را بین دو همسر ایجاد کنه ؟؟؟

اون دلایلی که منجر به ازدواجای متعددشون شده در زمان حیات همسر اول موجود نبوده؟

و...

پس به نظر میرسه این کار پسندیده نبوده که این دو بزرگوار رعایت همسرانشون را کردن ......

قضاوت به عهده خودتون....

چی فکر می کنین؟؟

پ.ن:فکر کنم باید یه دستتون درد نکنه غلیظ !!!به نمایندگان مجلس علی الخصوص بانوان نماینده در تلاش بی شائبه شون در حفظ حقوق زنان گفت.

پ.ن:خانم مهر انگیز کار حرف جالبی زدن . گفتن نقش همسر اول در اجازه دادن برا ازدواج مجدد  تا حدی تشریفاتی بود چون  گاها با تهدید به طلاق یا....این امضا گرفته میشد.اما گویا بعصی ها تحمل این حق را هم برا زن ندارن.

تازه نوشت:یکی از دوستان در باره این مطلب نظر دادن چون یه کم طولانی بود گذاشتمش تو ادامه مطلب...

با تشکر از ایشون


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک زن در ساعت 23:17 | لینک  | 

سلام

از وقتی اسانسور مطبمون را تعمیر کردن براش یه چندتا موزیک متنوع گذاشتن

 همه جوره:شاد. غمگین. از سرزمین شمالی و..و اها یه اهنگ خیلی شاد تو مایه دمبل و دیمبو هم داره.

خداییش روزایی که دارم میرم یا برمی گردم و این آهنگه را میشنوم یه جورایی شاد میشم

اما امروزعصر.....

حالم خوب بود.میزون و با انرژی.خداییش پسرم هم موقع رفتن از خونه سر به سرم نذاشت .از همه جالب تر اینکه اهنگ اسانسور هم دمبل و دیمبوی خودم بود

پس دیگه نور علی نور

مریض اول:یه خانم و اقایی از یکی از شهرهای اطراف میان یه یه سالی هست اقاهه بیمارمه یه جورایی دیگه دکتر خانوادگیشونم شدم همیشه با هم میان امروز هر دوناشون سیاه پوشیده بودن یه جورایی مردد بودم اما  چیزی نپرسیدم

-سلام چطورین؟چرا دیر کردین؟ هفته قبل منتظرتون بودم...

-هی....خانم دکتر.....

یه اعلامیه دراورد..

می دونم دوشنبه قبل نوبت ما بود اما روز قبلش پسر ۲۳ ساله ام تصادف کرد و مرد...بعد جفتشون گریه کردن و ....

وانگار هر کدومشون ۱۰ سال پیر شدن...

مریض دوم:یه اقای ۷۰ ساله که با همسر و دخترش اومده ایشون هم یه ماهیه بیمارم هستن و البته خوب پیش میرن

امروز اومده بودن درباره پسر جوونشون صحبت کنن که مصرف کراک داره وکلی مشکل تو خانواده ایجاد کرده...و مادرش گریه می کرد و می گفت  اگه قراره خوب نشه براش آرزوی  مرگ دارم و....

من یاد اون قبلی ها افتادم...

ویاد یه مریضی که همسن خودم بود و بعد ۱۵ سال تزریق ۶ماه پاکی داشت و توی تصادف کشته شد و همسرش می گفت کاش اون موقع که بد بود می مرد نه حالا که تازه ۶ ماهه داشتیم با هم درست زندگی می کردیم....

سومی:یه اقای ۳۰ساله که چون همسرش از مصرفش اطلاع نداره میره جایی و علاوه بر عود به علت ارتیاط با خانم صاحب منزل دچار احساس گناه و افسردگی شده....

چهارمی:...

داشتم فکر می کردم این هم اخر یه روز خوب که با دمبل و دیمبو شروع شده بود. .....

حالا باید برم خونه و تمام تلاشم رابکنم تا به شیطنت های پسرم بخندم...

 و ازاخبار سیاسی ناراحت نشم ....

و یه همسر خوش اخلاق  و یه خانه دار تمام عیارباشم....

و.....

پ.ن:بعضی وقتا میگم ایول به خودم

پ.ن:البته بی انصاف نیستم روزایی هم هست که با اهنگ ناشاد شروع میشه اما تا آخرش شاده

 

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 22:4 | لینک  | 

سلام

اول بگم که دوستمون برگشت المان .اما حیف اخرش نشد یه عصر بشینیم و چای بخوریم وحافظ بخونیم...

اها حالا بگم جریان چیه؟!!

ما یه گروه دوست دبستان و راهنمایی ودبیرستانیم و همیشه همو می بینیم هر بار که این دوستمون  از آلمان هم میاد بساط دیدار ها داغتر میشه .اکثر وقتا هم میگیم . می خندیم خاطره تعریف می کنیم  یاد ایام می کنیم و میریم بیرون و......خلاصه گاهی هم تو سرو کله هم میزنیم ..

این بین یه خانمی هست که معمولا برا کمک به کار خونه میاد پیش من .هفته پیش خونه ما بود که تلفن همراهش زنگ زد صحبت کرد و دیدم هم چین انگار خوشش نیومد پرسیدم چی شده؟گفت امان از دست این خانم.... باز فردا مهمون داره و باید برم اونجا

گفتم این که بد نیست مثه همیشه کارداری و بیکار نمی مونی؟

-اخه خانم این مهموناشون بچه های باشگاه ورزشیشون  هستن همه اش میان حرف میزنن و شلوغ می کنن و می خورن و....فقط خونه خانم دکتر...

(گرچه هیچ وقت ازش درباره سایر خونه ها سوال نمی کنم که عادت به امانت داری کنه اما واقعا برام سوال ایجاد شد)

-خوب مگه تو خونه خانم دکتر ....میری مهمونیهاش چه طوره؟

-به خانم جان اونا مهموناشون خیلی با کلاسن.عصرا دور هم میشینن و چای می خورن و حافظ می خونن

-

اگرچه من اعتماد به نفسم خوبه و از بس تو کارجلسه جدی داریم عاشق جمع های دوستانمونم اما صادقانه بگم من تو مهمونی بعدی بدون کمک کارگرم مهمونی را راه بردم

 

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 0:35 | لینک  | 

«... من نه دل نگران سنّتم،
نه دل نگران تجدّد،
 نه دل نگران تمدّن،
 نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل.
من دل نگران انسان هاي گوشت و خون داري‌هستم که مي آيند، رنج مي برند و مي روند. سعي کنيم که
اولاَ : انسان ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هرچه بيشتري دست يابند؛
 
ثانياَ هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند
 
و ثالثاَ هرچه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند
 
و براي تحقّق اين سه هدف از هرچه سودمند مي تواند بود بهره مند گردند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري ديگر. »
                                                                                   
                                                                                           مصطفي ملكيان
 
 
پ.ن۱:این مطلب از وبلاگ یکی ازدوستان با کسب اجازه نقل شده.
پ.ن۲:موزیک وبلاگم را عوض کردم اگه حوصله داشتین گوش بدین متن قشنگی داره یه روز براتون می نویسم .
یا به قول روزای دانشجویی پیاده اش می کنم...
نوشته شده توسط یک زن در ساعت 0:43 | لینک  | 

یک همیشه یکه!

شاید در تمام عمرش نتونه بیش از یک عدد باشه

اما بعضی وقتا همین یک میتونه خیلی باشه:

یک دنیا...

یک خاطره....

یک دوست....

یک سرنوشت.....

 و

          یک عمر.....

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 14:41 | لینک  | 

امروز رفته بودم خونه مادر بزرگم

هی ....البته حدودا 20 ساله که مادر بزرگم فوت کرده و الان مامان و بابای من با پدربزرگم اونجان اما هنوز به نام خونه مادربزرگ شناخته میشه

 فرشا رو جابه جا  کرده و انداخته بودن تو حیاط

منم جارو به دست گرفتم و یه بخشی را جارو کردم ....

نمیدونین چه حال خوشی داشتم بعدش رفتم زیر آفتاب  تو حیاط دراز کشیدم و خیره شدم به اسمون آبی و رفتم به قدیما.....

خونه مادربزرگ یه خونه با حیاط خیلی بزرگه  با باغچه ها و تعدادزیادی درخت میوه تو یکی از محله های قدیمی شهر

دور و برش هنوز چند تا خونه لا به لای آپارتمانا مونده

عروسی چندتا از خاله ها و دایی ها تو حیاطش بر گزار شده و همیشه دوست داشتم عروسی منم اونجا باشه

یادمه سالهای اول انقلاب که  مهاجرای جنگی به شهر ما اومده بودن عروسی یکی از اونا تو خونه مادر بزرگم برگزار شد....یادمه اولین عروسی بود که عروس را با مقنعه سفید جای تور سفید میدیدم 

شبای عید قربان ما نوه ها تو حیاط ولو بودیم و گوسفندای بیچاره از دست ما منتظر طلوع سریعتر خورشید برا خلاصی از دست ما

و همسایه هایی  که از دست سرو صدای دائم ما بچه ها فقط به زور لبخند میزدن....

شبهای تا سوعا این حیاط پر از سینه زن و زنجیر زن و فریاد یا حسین میشه و پدر بزرگم که با عصا و موهای سفید ریز عرق چینش ارام گریه می کنه

داشتم فکر میکردم تا کی اینا سر جاش می مونه

اگه خدای نکرده یه روز پدربزرگم نباشه دیگه بساط همه چیز جمع میشه.....

و باز داشتم فکر می کردم

واقعا اینطوره که:

 خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره .....

                 خونه مادربزرگه شادی و غصه داره...

  

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 12:52 | لینک  | 

البته با تاخیر

هدیه

اگر به خانه من امدی ای مهربان

 برایم چراغ بیاور

ویک پنجره

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم....

پ.ن:شرمنده !!نرگس جون اشتباهم را یادآوری کرد..

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 13:45 | لینک  | 

سلام

یه هفته ای میشه که یکی از دوستام از المان اومده سفر .دو هفته دیگه هست

دوست دوران دبستانمه از کلاس سوم با هم اشنا شدیم .وقتی میاد بهانه ای میشه برا دور هم جمع شدن ماها .تو این مدت  هرچند روزیه بار خونه یکی جمع میشیم و

یاد ایام ...

غیبت خانواده محترم ه....

بخث سیاسی....

و....

دیروز رفتیم خارج شهر ..رفتیم تله کابین سوار شیم که باد نذاشت حالا بماند تا مردیم یکی را که فوبی ارتفاع داشت را راضی کردیم سوارشه

و یاد اوردیم اولین تابستانی را که دانشجو بودیم  من که سال اول پزشکی بودم همین دوستم که سال اول مهندسی برق و یکی دیگه که الان اونم خارج از کشوره و شریف درس می خوند با چه دبدبه و ذوقی رفته بودیم قدم بزنیم  فکر می کردیم دیگه دنیا مال ماست و با افتخار خواستیم خلاف کنیم

می دونین چی کار کردیم؟

یادمه جلو پارک شهر بودیم سه تایی به نوبت زنگ در سه تا خونه را زدیم و فرار کردیم و تازه کلی دویدیم تا از محل فرار کنیم!!!و

بعد با افتخار رفتیم سهیل پای سیب خوردیم و فکر کردیم  دیگه اند خلافای با حالیم

یادش به خیر

البته تمام تلاشم را می کنم بچه ام تک بعدی بار نیاد ....امیدوارم

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 22:42 | لینک  | 

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

دادمیزد:کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گرنداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست!

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید؟

پ.ن:ببخشید اما نمیدونم از کیه...

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 3:16 | لینک  | 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...   

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن

چهار همسرهستي .... 

   براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و

تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... 

  در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... 

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...     

     او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....   

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... 

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند : 

                                                  نام   پدر .....

 

                                        دکتر علي شريعتي

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 19:29 | لینک  | 

سلام

یه چند روزی در گیر مراسم ختم یکی از بستگان همسرم بودم تو این روزا خیلی چیزای عجیب دیدم گوشه ایش را براتون نقل می کنم قضاوت با خودتون:

تو شهرشون رسمه که فرد متوفی را از منرل یا بیمارستان تا محل خاکسپاری تشییع کنن و چون مسافت طولانیه یه وسیله چرخ دار دارن که جنازه بر روی اون هم سطح دوش مردم حمل میشه و مسافت کوناهی هم بر روی دوش و بعد اجرای مراسم توسط روحانی و ادامه ماجرا...

اخر شب یکی از بستگان اقایی حدودا ۴۰ ساله لیسانس حقوق ...شروع به ابراز فضل کردن

-اینجا چرا مراسم اینجوریه؟

-چه جوری؟

-همه کارها غلط و در جهت ازار میته؟

-؟؟؟؟

بعد اشکالات مفصلی درباره همه مراحل گرفتن که بنده ازش صرف نظر می کنم اما ادامه اش

-جرا میت را روی اهن بردن؟(اشاره به اون تابوت سیار)گناهه اقا میت باید حتما روی چوب حمل بشه!!!!

-چرا چوب انار نذاشتن...(نمیدونم کجا؟)گناهه اقا گناه!!

-جرا سنگ لحد در فاصله فلان قدری نبود ؟؟گناهه اقا میت پا میشه سرش میخوره به سنگ !!

-چرا همه با هم قبرستون را ترک کردن ؟گناهه افا میت پا میشه  میترسه گناهه اقا!!!

و کلی افاضات مختلف دیگه

بعد هم یه دور زیارت عاشورا را بلند خوند و خواست همه باهاش بخونن که با سواد ناقص بنده کلی غلط داشت

چند تا روایت بی ربط هم درباره قرائت چند سوره قران گفت .که معلوم نشد چه ربطی به جلسه داشت

جالب اینه که اصرار به گناه بودن را هی می خواست با دلیل برا همه توجیه کنه اخرش من از کوره در رفتم و گفتم چرا گناهه؟

گفت: چون سنت ها درست رعایت نشده  خیلی ذلم می خواست من این مراسم را صحیح و اصولی انجام میدادم.....!!!

-و بعدگفتم هر سنت شگنی گناه نیست ...اما حوصله بحث با یه طبل تو خالی رانداشتم

داشتم فکر می کردم بیچارا ادمایی که هر روز این اقا براشون کلاس اموزشی میذاره

 چه قدر اراجیف به خوردشون میده  راست و دروغ ......

بیچاره ما مردم خرافه پرست که به شنیدن این چرت و  پرتا عادت کردیم...

و....

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 0:25 | لینک  | 

السلام علیک یا ابا عبدلله....

 

در عجبم از مردمی که خود زیر ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسین می گریند که آزاد زیست .....

                  دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 19:13 | لینک  | 

این روزا خیلی دلم می خواست از یکی بنویسم

خیلی خیلی زیاد دلم می خواست

 اما راستش دیدم من هیچ اطلاعات مستندی درباره اش ندارم

راستش صادقانه بگم یه کتاب به قلمش نخوندم....

یه سخنرانی ازش کامل گوش نکردم ....

تمام دانسته هام بر پایه حرفهای این و اونه که کاملا با هم متناقضه  

و فقط تو یه چیز مشترکن

و اون اینه که

               مرد بزرگی بود

پس شاید بتونم درباره اش بگم:

                                       تویی که نمی شناختمت.......

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 18:17 | لینک  | 

سلام

برا چی هی تند تند می نویسم؟

امروز روز منه ..

هر چه می خواهد دل تنگت بگو....

خوب  معلومه دیگه آخه  .......تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

هر کی حال داره بره ادامه مطلب.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یک زن در ساعت 1:27 | لینک  | 

باران باش ببارِ.مپرس کوزه های خالی ازآن کیست

                                                                               (کوروش کبیر)

دعا می کنم غرق باران شوید

      چو بوی خوش یاس و ریحان شوید

               دعا می کنم در زمستان عشق

                         بهاری ترین فصل ایمان شوید

                                            یلدا مبارک

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 1:14 | لینک  |