تبليغاتX
دستخط یک زن...
در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است

دیشب داشتم با یکی از دوستام درباره نوشتن و نویسنده ها صحبت می کردم. درواقع بحث از اینجا شروع شد که بهش پیشنهاد دادم به یکی از لینک ها سر بزنه. در مورد نگاه ها صحبت کردیم. به من گفت تو نگاهت را از پارک نوشتی اما این دید را همه ممکنه داشته باشن یه چیز فراتر نبود. اما تو این مطلب نگاه فراتر از یه نگاه عادیه. به نکاتی توجه کرده که خیلی ها ندیدنش. شیطنت ها و ریزه کاریهایی را در آورده که کار هر کسی نیست. راست گفت شما هم اینجا را ببینین و قضاوت کنین.

اما همه اینا را نوشتم تا بگم دوست خوب یه نعمته. دوستی که آدم را صادقانه نقد کنه و اشکالات آدم را به چالش بکشه خیلی با ارزشه. خوشحالم که چنین دوستایی دارم...

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 21:4 | لینک  | 

سلام

نمی دونم گفتم یا نه. یه مدتیه صبح ها می رم پارک نزدیک خونه پیاده روی و یه چند دوری هم میدوم.اشتباه نکنین.این یه ژشت روشنفکری نیست بلکه یه سوپاپ اطمینانه برا فرار از دست این همه کار و استرس.از وقتی که میرم می دوم سر حالترم تازه یه کم خوش اخلاق تر هم شدم.گرچه همیشه صبح بیداری برام سخت بود اما الان دیگه باش کنار اومدم.

بگذریم.محیط پارکمون خیلی باحاله: اولا که جوون کم داره.مثلا من از دسته جووناشم.شاید یه چندتا دختر خانم یا آقا پسر جوونتر از من  داشته باشیم. رده سنی غالب ۴۰ تا ۶۰ ساله.شاید علت اینه که این دوره سنی که آدم احساس می کنه باید به فکر سلامتی یا جوونی از دست رفته باشه یا بیماریهایی مثه بالا بودن قند و چربی و یائسگی و به تبع اون احساس افسردگی غالب میشه ...نمیدونم خلاصه ما یه جورایی انگار همه با هم خانواده و دوست شدیم. هی هر روز صبح به هم لبخند می زنیم و هی به هم خسته نباشید می گیم!!!یه چندتا ورزشکار حرفه ای هم داریم که از قیافه و طرز ورزششون مشخصن.

اما تیپ غالب اونجا..معمولا آقایون لباس ورزشی و کتونی می پوشن و گاها یه کلاه کاسکت دار به عنوان آفتاب گیر.اما خانمها بیشترشون مانتو با یه شلوار ورزشی یا کت ورزشی رو مانتو .کتونی یا کفش ورزشی.چندتا خانم با چادر هم میان. اکثر خانم ها موها میزانپیلی!!شده و مرتب. صورت ها هم!!همیشه به حوصله خانم ها آفرین می گم که سر صبح به خودشون میرسن.اکثرشون هم عینک افتابی می زنن!

معمولا آقایون یا تکی می دون یا اگر دو سه نفری با هم راه برن صحبت نمی کنن.اما خانم ها معمولا چند نفری هستن. تازه همیشه با صدای بلند در حال صحبتن:

آره خواهر شوهره اومده بود داشت می گفت...

عروسم به بچه یاد داده....آخه اون نوه منه از خون منه طرف منه...

نه حتما از روغن زیتون استفاده کن...یه کم گره گیاهی هم بد نیست...

آره اون قیمتاش خیلی مناسبه ...تازه قسطی هم میده....

نه دیگه دکتر تغذیه من گفته....اره نه نباید از ۶ غروب به بعد چیزی بخوری...

حالا داشته باشین منو:هم هندزفری تو گوشم دارم موزیک گوش می کنم.هم دارم با دوستم درباره یکی از این مسائلی که گفتم صحبت می کنم.هم به بقیه ها گوش می دم و به سر و وضعشون نگاه می کنم. هم می دوم و ورزش می کنم....

تازه حالش را هم می برم... .

خیلی باصفاست حتما امتحان کنین!!!

پ.ن:امروز که جمعه بود دیرتر رفتم و ساعت ۹و نیم برگشتم تو تمام مسیر یه سوپر مارکت باز نبود یه بطری شیر بخرم. در عوض یه قنادی یه گلفروشی و یه فروشگاه لوله پولیکا فروشی باز بود. به قول دوستان ....شهره داریم؟؟؟ !!!

جوابیه نوشت:اقا جان من که از اولش گفتم همه این کارا را می کنم. یعنی اون میزانپیلی و... شامل حال منم میشه.این که بد نیست ...خیلی هم خوبه.مرتب و منظم!!!

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 10:28 | لینک  | 

سلام

نمی دونم گفتم یا نه.مادر بزرگم معلم بود. اونم معلم کلاس اول دبستان.کلا معلمای کلاس اول یاد آدم می مونن.اما مادر بزرگ مهربون من واقعا به یاد ماندنی بود.هنوزم گهگاهی کسانی مامان را می بینند و یاد مامانی را زنده می کنن که معلم کلاس اولشون بوده...

یادش به خیر.

یادمه یه بار منو با خودش برده بود مدرسه .سر کلاس...

کوچولو بودم سه یا چهار ساله...

هنوز شیطونی ها و دعواهای پسرا سر کلاس یادمه...

و نظام آموزشی اون موقع...

مامانی می گفت:پری خانم سنگ رو زده شیشه را شکست..اَ

مامانش اومد گفت:ا

پری خانم گریه کرد:اٌ

اً....اٍ....اٌ...

الان کتاب کلاس اولی ها شده بخوانیم و بنویسیم. نظام آموزشی تغییرات کلی کرده و دیگه از بخش کردن و کشیدن و...خبری نیست.برا من که خیلی نامانوسه ...

در هر صورت یاد همه معلم های خوب به ویژه معلم های  کلاس اول به خیر. همگی خسته نباشین ونامگذاری روز هم بهانه ایست برا یادآوری ...روزتون مبارک.

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 1:5 | لینک  | 

دیروز با یکی  از دوستام به یه سفر یه روزه به کاشان رفتیم.حس خیلی خوبی داشتم.اصلا نمی خوام از اونجا و دیدنی هاش بگم چون که ارزش اینو داره خودتون حتما برید و ببینین.

اما به چند دلیل این  احساس خوب را پیدا کردم. اول از همه من از سفر خیلی لذت می برم.دوم اینکه خیلی وقت بود که دلم می خواست کاشان را ببینم. یه چند سالیه که اردیبهشت تصمیم می گرفتم اما نمی تونستم عملیش کنم.اما از اینکه خلاصه تونستم به هدفم برسم خوشحالم.سوم  اینکه فکر می کنم این سفر دوستانه زنونه شروع یه مجموعه سفر باشه.مدتهاست که تصمیم به ایرانگردی دارم .خیلی برام جالبه که خیلی جاهای ایران را اصلا ندیدم...جالب که چه عرض کنم.خوب نیست...

به هر حال این یه سفر Mp3 بود اما شروع خوبی بود.البته صادقانه بگم هر دوتامون یه مقدار جو گیر هم بودیم. به هر حال اولین سفر راه دور با ماشین و بدون همسرا مون بود. یه کم نگران بودیم که حالا اگه پنچر بشیم یا ماشین دچار نقص فنی بشه چه کنیم. اما سعی کردیم بروز ندیم.همه اش می گفتم ماشین امداد برا چیه پس؟اما چون جاده های اونور با شمال متفاوته و فاصله شهرا زیاده ته دل یه کم نگران بودیم.اما در هر حال همه چی به خیر و خوشی گذشت. آخرش هم از یه جریمه ۳۰ هزارتومنی سرعت غیر مجاز در رفتیم که مزه سفر را خیلی بیشتر کرد.(هر چند قانون گریزی تاوان خودش را داره و من ....تاوانش را.....!!!)

به هر حال برای ما و سروران گرامی که این ریسک را پذیرفتن تجربه خوبی بود.شب تو راه برگشت به دوستم  می گفتم ببین ما هم ته دلمون فکر می کنیم که کار خیلی شاقی کردم یا شوهرامون خیلی باحالن که به ما اجازه!!دادن. ما خودمون همین حصار فرهنگی را پذیرفتیم و بهش دامن می زنیم.اینکه تا آخرین لحظه به مامانامون نگفتیم که نگران می شن یا به خاله خانباجی های فامیل هرگز نمی گیم تنها رفتیم و...

البته بعدش به این نتیجه رسیدیم چندتا متغیر دیگه هم این وسط نقش تعیین کننده دارن.یکیش که فرهنگ ماست.البته یه تفاوت فاحش فرهنگی بین شمالی ها و مردم برخی مناطق دیگه ایران در زمینه استقلال زنان وجود داره. بحث خوبی و بدی نیستا...

دوم اینکه کلا ناامنی در جوامع و حس ترس از حفاظت دربرابر این خطرات یه عامل محدود کنده است.

و سوم که کاملا معتقدم تقصیر خود ما زناست همون نقص خودمون تو یادگیری یه کارایی مثه تعویض لاستیک اتوموبیل و تعمیرات اولیه ماشین و...است که یه بار درباره اش گفته بودم.

به هر حال همه اینا را گفتم که بگم اگه فرصت کردین حتما کارتون آپ که به فارسی  بالا ترجمه شده را ببینین.این انیمیشن امسال برنده اسکار بهترین انیمیشن شده و کارگردانش آقای" پیت داکتر"ه و بیشتر از اینکه یه کارتون برا بچه ها باشه مناسب بزرگتراست.

تو این انیمیشن آقای فردریکسون پیرمردیه که سرانجام تصمیم می گیره بره دنبال تحقق رویای جوونی و بچگیش.همه ما آرزوهایی داریم که ممکنه تا زمان مرگمون دنبالش نریم.روز مرگی دنیا ما رو از توجه به خواسته های واقعیمون دور می کنه.اما باید باور کنیم که برا تحقق رویاهامون هیچ وقت دیر نیست...

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 21:39 | لینک  | 

امروز هم برا باز کردن خوراکی پسرم دست به دامن قیچی شدم.!!!

حتما برا خیلی از شماها پیش اومده که برا باز کردن پوشش یه بیسکوییت,کیک ,آدامس و چه می دونم هر چیز اینجوری یه ساعت با پوسته ور برین هی "از اینجا باز کنین "را بکشین و به دندون متوسل بشین و موفق نشین.

حالا بماند که اگه مثه من طرف حسابتون  یه پسر کوچولوی فلفل هم باشه ,شما حسابی دست و پاتونو گم می کنین  و دیگه عمرا حتی به قیمت له شدن اون خوراکی نمی تونین بازش کنین.!!

 اما حالا در عوض برا باز کردن پاکت سیگار....

باور کنین احتیاج به هیچ تلاشی نیست. بلافاصله باز میشه....عجیبه ها!!نه؟

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 22:49 | لینک  | 

سلام

امروز پیرو این جریانات اخیر یه کم به هم ریخته و خسته بودم.با گازیدن و لایی کشیدن و دوبله پارک یه دستی هم درست نشد. یه دفعه یاد شهر کتاب افتادم. خدایی کتاب خریدن منو به حال میاره حالا  خوندنش بماند.

خلاصه رفتم سر وقت کتاب.یه کار جالبی که اون جا کردن اینه که یه قفسه گذاشتن و کتابهای برگزیده بنیاد گلشیری را جدا کردن. من چن تا از بر گزیده ها شو خریدم.که وقتی خوندم حتما درباره شون می نویسم. به اضافه یه چیز باحال.

یه سی دی از "آندره بوچلی"  خریدم.ارزش شنیدن را داره . اما از اون جالب تر کارتونیه که خریدم که ارزشس را داره براش یه پست جدا بنویسم.

پ.ن:امروز برا پارک تو مکان نامناسب ۴۰۰۰ تومان جریمه شدم!

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 22:28 | لینک  |