یه خانم و آقایی یه سالیه که بیمار من هستن. زن و شوهرن و یه دختر ۵ ساله دارن. هر دو معتاد تزریقی به کراک هستن و به طور نامنظم برا درمان مراجعه می کنن. از اون جایی که با هم مصرف می کنن٬ همدیگر را تو مصرف تقویت می کنن. اما دلیل اصلی مصرفشون اینه که برادر خانمه که اکثر اوقات با اون هاس توزیع کننده و فروشنده مواده. یه جورایی بچه های باحالی هستن. با این که قاچاقچین٬ اما من صداقتشون را دوس دارم. هر بار مصرف کنن میگن. بگذریم٬ کلا جریانشون خیلی مفصله! اما دوشنبه آخر وقت داشتم می اومدم بیرون که دیدم که آقاهه اومد و خواست ببینمش. بعد ویزیت گفت خانم دکتر یه خواهشی دارم. چون باهاتون راحتم و همه چی را بهتون می گم گفتم کی بهتر از شما برای راهنمایی و مشورت. گفتم بگو اگه بتونم کمکت می کنم.
گفت شما یه شیمی دان نمی شناسین؟
در مقابل نگاه وق زده من گفت یکی که شیمی خونده باشه!
گفتم برا چی می خوای؟؟
گفت راستش یه مدتیه دارم کراک درست می کنم. اما این خوب از کار در نمیاد. سفتی و استحکام لازم را نداره و تازه توش به ذرات براقی دیده میشه. فکر می کنم یه جایی از فرمول شیمیاییش ایراد داره که باید یه شیمی دان این مشکل را حل کنه!!!!!
حالا باید قیافه منو می دیدین!![]()
![]()
گفتم شنیده بودم شیشه را همین جا درست می کنن اما کراک را نه!!
در مقابل چشم های وق زده من قیافه فیلسوفانه ای گرفت و با یه نگاه عاقل اندر سفیه گفت اااااااااااا...آره خانم دکتر خیلی وقته یچه های [...]دارن تولید می کنن اما جنس هاشون کیفیت نداره و ارزونه. من خودم پیش اونا دوره دیدم با ۱.۵ میلیون. اما کار بچه های[....]خیلی عالیه که نامردا انحصاریش کردن و آموزش نمی دن. من حاضرم ۵ میلیون بدم و یاد بگیرم. حالا شما کسی را ندارین؟؟
من گفتم نه دارم و نه اگه می شناختم معرفی می کردم.
گفت چرا ؟؟؟؟ خب چه فرقی می کنه . من نسازم یکی دیگه تازه وقتی ما خودمون تولید کنیم قیمتش هم پایین چون میاد چون خطر حمل و نقل هم نداره!!
خدایی در این همه فکر و هوش و خلاقیت و عاقبت اندیشی موندم. ته دلم خیلی دلم می خواست برم و آشپزخونه (محل کارشون) را ببینم.
بهش گفتم پسر بی خیال. میان می گیرنت اعدامت می کنن یا برات ابد می برن.
گفت ای خانم دکتر[......!!!]
پ.ن۱:جمله اش را سانسور می کنم. چون من جونم را دوست دارم. حالا شما بگین ترسیدم![]()
خلاصه این بیمار متادونش را گرفت و رفت و من موندم و یه دنیا فکر.
پ.ن۲: خدایی عزم و اراده ملت را دارین. هر کاری را بخوان راهش را پیدا می کنن!!!
پ.ن۳:شما بودین دوستای مهندس بیکارتون را از ۵ میلیون پول محروم می کردین؟؟
پ.ن۴:لطفا درخواست کار ندین. چون من از حسودی هم شده معرفی تون نمی کنم!!!!
پیرو پست قبلی یه چند کلمه درباره پیاده روسازی شهرمون بگم. یه مدت طولانیه که دارن پیاده رو های قبلی شهر را عوض می کنن. البته با سرعت جت نه!!! مورچه ای!!!!! آنقدر آهسته و بی دقت کار می کنن که از یه سر به ته خیابون می رسن تمام بخش های اولیه شل میشه و دچار مشکل میشه.
بعدش از بدترین شکل ممکن موزاییک ها استفاده کردن. یه جوری که به قول خودشون آب بارون را رد کنه اما فکر ما خانم ها نبودن که هی پاشنه کفشمون تو حدفاصلشون گیر می کنه. خود من چند بار داشتم با کله وسط خیابون ولو می شدم.
من فکر می کردم من جزء محدود آدم های ناراضی از این طرحم اما جالب تر اینکه چند روز پیش ها تو تاکسی بودم دیدم آقای راننده هم داره غز می زنه! بعدش با دلخوری پیاده رو را به ما مسافرها نشون داد و گفت:سال همت مضاعف که می گن اینه ها. ببینین دو نفر مشغول کارن و 5 تا 6 تا کارگر هم مشغول نظارت و کمک لابد فکری!!! خنده داره نه؟؟؟ اونوقت لابد شهرداری هم حقوق همه این کارگرهای زحمتکش ! را باید تمام و کمال به پبمانکار ها بپرداره!
پ.ن: پا تو کفش شهرداری کردم چون دو سه ماهه برا نصب یه تابلو برای روانشناس مطبم کلی زابه راهم کردن!
تقدیر و تشکر
یه چند وقت پیش ها یه پرده ای نزدیکی های خونه مون نصب شده بود با این مضمون:" بدینوسیله از تمام شهروندان عزیز و محترم که در این مدت با شرکت آب و فاضلاب جهت اصلاح سیستم فاضلاب همکاری نموده و ترافیک و....را با صبر و حوصله فراوان تحمل کرده اندو......تشکر و قدردانی می شود."
آقا نمی دونین چه ذوقی کردم از این همه فهم و شعور و احترام به همشهری ها و ....خلاصه هر چی صقت خوبه تو ذهنم اومد و از ا ینکه به جای تحمل مشکلات ناشی از این بهسازی عظیم به عنوان یه شهروند از خودم صبر و حوصله نشون بدم اینقدر غر زدم و ناسپاسانه رفتار کرده بودم کلی شرمنده شدم!
تا چند روز بعد که همون مهندس "ن" را دیدم که گفتم مهندسه این طرحه و گفتم آفرین مهندس جان به این همه شعور! من واقعا از این اقدامتون حظ کردم. مهندس خندان گفت: آره دکتر جان،نصب چنین پرده هایی در زمان بازدید مسئولین بانک جهانی اجباریه!!!!
قیافه ام از ساده لوحی خودم دیدنی بود 
راستش یه چند سالی هست که تو شهر مون عادت کردیم به اینکه هر روز یه گوشه شهر بساط کندوکاو! باشه . البته من میگم کندن و شما می شنوین... نه کندن و ایجاد یکی دوتا چاله کوچولو که مزه تمام خیابون های شهرهامونه.
نه جانم. یه دفعه از 5 نقطه شهر 5 گروه پیمان کاری می افتادن به جون خیابون ها و حالا نکن کی بکن!!! اون هم چه چاله هایی .معمولاگودال هایی به عمق چند متر و عرض بیش از یک متر در تمام طول یه خیابون . همین باعث می شد مدت ها تو چند مسیر ترافیک وحشتناک داشته باشیم. اون هم تو شهر ما که خیابون هاش با عرض طبیعی برا ماشین هاش کمن. حالا گل و شل ایحاد شده تو این شهر همیشه بارونی بماند. بعد کار رسید به کوچه ها و خیابون های فرعی و این جریان همین جوری ادامه داشت ....
مردم هم عادت کرده بودن که همه جای شهر گروه عظیم کارگر و پیمانکار را با وسایل و ادوات و... ببینن. حالا جریان این کندن ها چی بود؟
اگه فکرتون رفت سراغ کاوش های باستانی شهر شوش توسط باستان شناسان فرانسوی !!زهی خیال باطل...عرضم به حضور مبارکتون که بانک جهانی یک وامی اعطا کردن برای اصلاح سیستم فاضلاب شهری ما و نجات دو رودخانه شهرمون که عملا تبدیل به فاضلاب شده
و همشهری هامون برا کمک به این قضیه همه جور همکاری و تحمل را از خودشون نشان دادن و مسئولین محترم هم گاه و بی گاه از صبوری مردم تشکر کردن!!!(البته این خودش یه حریانی داره که سر فرصت براتون می گم).
خلاصه, یه چند وقتی بود که می دیدم از این گروه بچه ها خبری نیست. گرچه تو شهر ما به همت اداره های محترم گاز و برق و پروژه های مسخره پیاده رو سازی شهرداری و اخیرا هم ساخت همزمان چند تقاطع غیر هم سطح(که ما بچه بودیم بهش می گفتیم پل هوایی!) به طور همزمان در چند نقطه شهر ترافیک و خرابی ها ادامه داره اما واقعا خبری از برو بچه های آب و فاضلاب نبود.
جریان را از یکی از دوستان که یکی از مهندس ناظرهای این پروژه است و همیشه آماج شوخی ها و متلک های دوستان بابت مشکلات شهری, جویا شدم. ایشان فرمودن بانک محترم جهانی لطف کردن و به علت تحریم ها حمایتشون را به طور کامل قطع کردن و دیگه پروژه انجام نمیشه و این که کی دوباره راه اندازی شه هنوز در هاله ای از ابهامه. تازه مبلغ آخرین قرارداد هنوز پرداخت نشده و به عبارتی معلوم نیست حقوق اخیر بچه های درگیر طرح از کجا باید تامین شه!!!
حالا گرفتاریهای ما و زحمات انجام شده و ...بماند.
پ.ن: شاید وقتی دیگر....
توضیح نوشت:
خلاصه خبر رسما اعلام شد.
دیشب مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب در برنامه زنده دریچه در شبکه استانی مطلب فوق را تائید کردن. البته این خبر خوب را دادن که برای تامین بودجه در حال مذاکره با وزارت اقتصاد هستن ...
"امروز ساعت ۱و ۲۳ دقیقه و ۴۵ ثانیه ۶/۷/۸۹ اعداد ا تا ۹ دنبال هم ردیف می شوند. این اتفاق هر ۱۰۰ سال یکبار رخ می دهد .پس قدر لحظه ها را بدانیم."
شاید برا شما ها هم اومده باشه. اما از این جهت برام جالب بود که :
اولا: من بعد اون زمان پیامک را دیدم. شاید حدودای ۶ عصر.
دوم: اینکه از همون لحظه تصمیم گرفتم در باره اش بنویسم الان تونستم تازه یادم نیست ششم چند شنبه بود!!
سوم: عمرا من به این چیزها توجه نمی کنم. اگه بهم نمی گفتن راستش شاید نمی فهمیدم.
چهارم: اون دوستی که این پیامک را فرستادهمیشه ازم خبر می گیره و من فرصت نکردم حتی یه پیامک براش بفرستم.
آخر اینکه زندگیم بد داره می تازونه...من هم دارم دنبالش می دوم. با یه فکر مشغول و جسم پر کار و فکر بی حوصله...
انگار بد دور و برم را شلوغ کردم...
یادش به خیر...
از اولین روز مدرسه خیلی یادم نیست. فقط یادمه یه روپوش سرمه ای تنم بود با یقه حاضری سفید و مامانم به موهام دوتا سنجاق سر زده بود. مامان همیشه اولین روز مدرسه من و داداشم را می برد عکاسی آقا جلیل و ازمون عکس می گرفت. معلم کلاس اولم هم خانم روشن بخش بود که اتفاقا یه چند سال پیش هم دیده بودمش... دوره مدرسه هم دوره ای بود...
امروز پسرم تو مهد به قول خودش رفت کلاس بالاتر. خیلی هم ناز شده بود. با کت و شلوار و کلاه...
البته امروز سهم ما از اول مهر فقط یه ترافیک وحشتناک بود...
