اما بحث دربارهی اون اتفاق:
اولین و البته قویترین احتمال خیانت خانم به شوهرشه. مسلماً خیانت نه تنها تو فرهنگ ما بلکه تو همه جای دنیا نکوهیده است. دربارهی سبب شناسی خیانت هم نمی خوام بحث کنم اما دربارهی رفتار آن آقای به اصطلاح شوهر! حرف دارم. برخورد فیزیکی، چاقوکشی و فحاشی راه درستی نیست. همیشه فکر میکنم علت کتک زدن مردها چیه؟
اینکه احساس میکنن قویترن؟
یا بیشتر احساس مالکیت دارن و زمانیکه احساس میکنن به ملکشون دست درازی شده می خوان مهاجم را تنبیه کنن؟
پس چرا خانمه را کتک میزنن؟ چون احساس میکنن که اون زن هم باید تنبیه بشه و او به عنوان صاحب، مالک، رئیس و صد البته سرور( دور از جناب سرور خودمان!) باید وارد عمل بشه. یه جورایی معیار شهر هرت! یعنی قانون بیقانون و ایشون در نقش همهچی برای دفاع از ناموسش حق داره سر هردو خائن را گوش تا گوش ببره.
نمیدونم. شاید باورتون نشه اما این چند روز این مساله خیلی فکرم را مشغول کرد. خیلی جاها و برای خیلیها تعریف کردم و حرفهای مختلفی شنیدم. خیلیها زمانیکه جملهی«تو با زن منی» را میشنیدن میگفتن حق با آقاهه است اما نشنیدم کسی به خانمه حق بده. هیچ کس نپرسید چرا اون زن باید خیانت کنه؟ خب چرا مساله را جور دیگه حل نکردن؟ کتک هم حقش بود. شک نکنین!
حالا تصور کنین برعکس بود. خانمه زنی را تو ماشین شوهرش میدید. میگفتن زن بیحیا! خب شوهرت شب میاومد خونه حالا چرا تو خیابون بیحیا بازی درآورد؟ خب شاید مسافر یا همکارش بوده. حالا کار غیر قانونی که نکرده شاید صیغهاش باشه!
حالا ببینم کدومشون خوشگلتر بود؟
زن اولیه پیر بود؟
و...آخرش خیلی عرضه داشتی شوهرت را نگه میداشتی نمیاومدی تو خیابون مادام مارپل بشی!
نمیدونم. اما برای تمام این اجحافها ناراحتم. با خیانت هم دوسره مخالفم. فکر میکنم اگه شرایط طلاق اینقدر سخت نبود یا خانمها به حقشون، بچهشون میرسیدن یا اگه استقلال مالی داشتن، خیلی از آدمها که فقط کنار هم زندهان و زندگی نمیکنن یا زن و شوهرهایی که بیشتر همخونه همن تا همسر به زور کنار هم نمیموندن تا این قدر شاهد خیانت نباشیم. نگیم نیست که فراوونه. تو همهی اقشار جامعه و همهی سنین و همه جا.
اما از دست خودم هم عصبانیم. برای اینکه قفل کرده بودم. نه اینکه سوپر وومن! شم و بیفتم وسط (تازه اسپری هم داشتم!) اما برا اینکه حتی به پلیس هم زنگ نزدم و زود از موقعیت فرار کردم. اما تو ذهنم اون آقا پرایدیه قهرمان بود که رفت به نجات اون خانم!
از بچگی دوست داشتم دعواهای خیابونی را نگاه کنم. اما مامان هیچوقت اجازه نمیداد، فوری گوشم را میگرفت تا اگه به هم بدو بیراه میگن نشنوم و سریع از محل دورم میکرد. شاید همین باعث شد که الان اگه صدای دعوا بشنوم سر را از پنجره در میارم یا سرعت ماشین را کم میکنم تا سر دربیارم جریان چیه!
اما از اینها گذشته دیروز
ادامه مطلب
چند روزی بود رو جلد مجله نظام پزشکی چشمم می افتاد به عنوان یه مقاله"افشین یا کامبیز"
برام جالب بود اما نمی دونم چرا یادم می رفت بخونمش. خلاصه پیداش کردم. یه مقاله ساده و صمیمی از یکی از اساتیدمون. خیلی به دلم نشست. لحن مقاله انقدر صادقانه بود که
ادامه مطلب
در سال نو اصلا برنامه های تلویزیونی ندیدم. اما دو تا از دوست هام که هر برنامه ای را نمی بینن بهم توصیه کردن "سریال پایتخت "را ببینم. همین الان تکرار بخش دیشب را دیدم. یه مکالمه ای بین دو شخصیت اصلی فیلم "هما و همسرش نقی" رد و بدل شد. آقاهه از همسرش عذر خواست و همسرش ازش دلجویی کرد و بعد هم رفتن تو خاطرات گذشته و یادآوری خاطرات آشناییشون.
به جرات می تونم بگم این زیباترین مکالمه یه زن و شوهر بود که امسال شنیدم.
