تبليغاتX
دستخط یک زن...
در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است

چند روز پیش رفته بودم دیدن یکی از دوستام محل کارش. وقتی داشتیم با هم حرف می‌زدیم تلفن همراه من هی زنگ می‌زد و من جواب نمی‌دادم. دوستم جریان را پرسید و من پاسخ دادم مادر یکی از مریض‌هاست که وسواسه و برای کوچکترین کاری از من سوال ‌می‌کنه. مغزم را از صبح پیاده کرده. خانمی که اون جا حضور داشت گفت ببخشید اما چرا شماره‌تون را دادین که الان جواب ندین؟
گفتم خدا این منشی مطبم را چه کار کنه که این خانم از بس خواهش کرده و گفته مریضم بدحاله، شماره‌ی تلفن منو داده. تازه بد حال هم باشه مگه من مرکز اورژانسم. من بیمارهای سرپایی را می‌بینم و به همه توضیح می‌دم در زمان بروز مشکل به درمانگاه یا بیمارستان مراجعه کنن.
بعد صحبت به منشی‌ها کشیده شد. گفتم چند روز پیش یه سر رفتم مطب یکی از همکارهای متخصص برای یه کار غیردرمانی چند لحظه‌ای. منشی‌اش حتی حاضر نشد به دکتر بگه که من اونجام و گفت خیلی شلوغه و امروز وقت نمیشه. بهم برخورد و خیلی جدی بهش گفتم به دکتر بگه که من اونجام. با بد عنقی و چشم غره اسمم را رو یه تکه کاغذ نوشت و بعد کلی معطل کرد تا به دکتر گفت. بعد گفت دکتر گفتن اگه کوتاه باشه می‌بیننتون! اما باز کلی معطلم کرد و من هم چون خودم مطب بیمار داشتم برگشتم. اونوقت از یکی از همکارها شماره‌ی تلفن همراه دکتر را گرفتم و سریع کارم انجام شد. گفتم ژست بعضی از منشی‌ها از دکتر بیشتره. دوستم هی برام ادا و اشاره می‌اومد و چشم و ابرو تکون می‌داد اما من نمی‌گرفتم و ادامه دادم. گفتم به نظرم تقصیر همکارای ماست باید به منشی یادآوری کنن که حداقل با همکارا درست رفتارکنن. حالا بیمارهای بیچاره که جای خود دارن. خلاصه دوستم طاقت نیاورد و گفت خانم منشی مطب دکتر... هستن. خنده‌ام گرفت. تعریفشون را شنیده بودم. معروف بود به مادرفولاد زره! خیلی بد نوبت می داد. برخلاف دکتر که بسیار خوش اخلاقن ایشون مردم را درسته می بلعن!!!
بعد خانم مشکلاتشون را برام تشریح کرد. البته یه جورایی هم حق داشت. کنترل اون همه مریض متوقع که همه ادعا می‌کنن بدحالن، از شهرستان اومدن، باید زود برگردن و ....بعد یکی زنگ می‌زنه سفارش می‌کنه دکتر می‌گه فلانی را راه بده تو. منشی می‌مونه و اعتراض بقیه که منتظر بودن. تازه آخر شب خود دکتر به این که دیروقته و دیگه توان دیدن بیمار را نداره اعتراض می‌کنه. تازه به همه‌ی این‌ها پول ویزیت گرفتن را هم باید اضافه کنیم و... . یادم اومد تو مطب من بچه‌ها می‌گن خانم دکتر می‌شه شما با مریض‌ها درباره‌ی پول حرف نزنین. همه می‌گن به دکتر گفتیم بعداً می‌دیم و او هم قبول کرده. شما نظم کار ما را هم به هم می‌زنین!
راست می‌گه ها. اینام حق دارن. بیمارها هم حق دارن. همکارها هم. اصلاً بی خیال بابا.

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 0:55 | لینک  | 

دیروز رفتم دنبال دوستم که بریم جایی. بهم گفت یه دقیقه بیا بالا کنفرانس پسرم را ببین.

پسر دوستم کلاس اوله. گفتم شاید داره تمرین می کنه که فردا بره تو مدرسه کنفرانس بده. رفتم بالا. رامتین از دیدنم خیلی خوشحال شد. دیدم که دارن فیلم کنفرانسش را که همون روز تو مدرسه اجرا کرده بود٬ تماشا می کنن.

به نظرم خیلی عالی اومد که یه پسر کلاس اول با لپ تاپ تو مدرسه از روی مطالبی که با پاورپوئینت آماده شده جلوی همکلاسی هاش اون قدر خوب و مسلط درس ارائه بده. اونم یه مطلبی درباره ی دایناسور ها.

خوب عصر تکنولوژیه دیگه. زمان ما انشا می نوشتیم . روزنامه دیواری درست می کردیم. کنفرانس ها مون را از رو کاغذ می خوندیم نهایتاْ یه عکسی نشون می دادیم. همین و بس. حالا همه چیز مدرن و تکنیکی شده. البته از حق نگذریم که بابای رامتین هم با اون متن ها و عکس ها و پاورپوئینتاش غوغا کرد. واقعا دلم خواست تو جلسه ی دفاع از تز دکترای رامتین حاضر باشم. بعدش هم برا پسر خودم.

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 23:31 | لینک  | 

انگار خیابون مال باباشه یا خیال می‌کنه سند شش دانگش را زده به نام خودش. پارکبان‌ها را می‌گم. تا یه دقیقه ماشینت را می زاری دم مغازه بری‌ فتوکپی بگیری و برگردی، می‌بینی یه برگه اخطار جریمه چسبوندن به شیشه‌ات یا گذاشتنش زیر برف پاک کن. وقتی هم بهش می‌گی الان رفتم٬ ‌می‌گه باید قبلش می‌گفتین، دیگه نوشتم، میشه دویست تومن. تازه این خوش حسابشه. برا نیم ساعت پونصد تومن می‌گیرن. اگه پیداشون نکنی می‌شه یه جریمه چهارهزارتومنی. بارها دیدم راننده‌ها دارن سر صد تومن کم و زیاد با پارکبان‌ها بحث می‌کنن. خودم هم تا ‌به حال چند بار براشون غر زدم. اما داشتم فکر می‌کردم چرا؟!
من که کلاً عادت ندارم سر پول چونه بزنم بارها و بارها به علت صد تومن بالا و پایین شدن هزینه پارکبان اعتراض کردم. توجیه من هم این بود که اگه پارکبانی به جای دویست تومن، چهارصد تومن می‌گیره یعنی صد در صد افزایش قیمت. اما چند روز پیشا که داشتم با یه پارکبان حرف می‌زدم بهم می‌گفت فقط ده درصد مبلغ دریافتی به آن‌ها تعلق می‌گیره و کل حقوق ماهیانه‌شون با این ساعات طولانی کاری و سرپا موندن تو گرما و سرما و... ممکنه از صد و پنجاه هزار تومن بیش‌تر نشه. البته این میزان حقوق ناچیز را قبلاَ از یکی از مریض‌هام که یه مدتی پارکبان بود شنیده بودم. بعدش‌ با خودم فکر کردم دلیل اعتراض من یا بعضی از مردم چه می‌تونه باشه.

شاید این‌که احساس می‌کنیم خیابون یه فضای عمومی متعلق به خودمونه و شهرداری حق نداره بابتش از ما پول بگیره و این پارکبان‌های بخت برگشته هم چون یه جورایی نقش داروغه‌ی ناتینگهام! را بازی ‌می‌کنن این جور مغضوب واقع می‌شن. من از جانب خودم می‌گم. تقریباَ از هیچ کار شهرداری به عنوان یه شهروند راضی نیستم. یه بار از روند پیاده‌رو سازیشون نوشته بودم. چند بار هم که برا تابلوی مطب و فشار همسایه‌مون که داداشش تو ... یه کاره‌ای بود الکی کلی اذیتمون کردن. کارهای دیگه‌شون هم که خدا نکنه گذار آدم بهشون بیفته. فقط از حق نمی‌گذرم که امسال روند گل‌کاریشون بهتر بود و تو میدون‌های شهر لاله‌های زیبایی کاشتن. حالا این شده یه بهانه که چون زورم به کسی نمی‌رسه هی به این پارکبان‌های بخت برگشته گیر می‌دم.
پ.ن: راستی، اصلاَ پارکبان مال شهرداریه یا جای دیگه که این قدر من بهش گیر دادم؟؟
البته وجودپارکبان هم نعمتیه. خیلی بهتر از اینه که مثه خیابون تختی همه‌جا را توقف مطلقاَ ممنوع کنن و تا بجنبی بیان ماشینت را با جرثقیل‌های خصوصی که با سرعت جت تو خیابون دنبال شکار ماشینن ببرن. تازه اگه تو کوچه‌های اطراف هم بخوای پارک کنی یا باید با همسایه ها سرشاخ شی و هرکی بیاد داد و فریاد راه بندازه که زیر پنجره‌مون پارک نکن یا این‌که اصلاَ جایی برا پارک پیدا نمی‌کنی و مجبور می‌شی بدون توقف برگردی و دوباره با تاکسی بیای.
اینه که یه چند روزیه به پارکبان‌ها گیر که نمی‌دم هیچی، یه انعامی هم می‌دم دستشون که لااقل اون اداره مربوط ازش درصد نبره.
‌پ.ن: اگه این پست آخرم بود بدونین به علت اعتراضات واهی از طرف شهرداری بردنم زندان لاکان. لطفاَ با کمپوت گیلاس بیاین ملاقات. از آناناس بیشتر دوست دارم. هلو و گلابی هم بد نیست!!
الکی نوشت: بعد بگین تو این مملکت آزادی بیان وجود نداره!

 

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 0:38 | لینک  |