سلام
امروز صبح یه کار اداری داشتم. یکی از کارمندای اون بخشی که بهش مراجعه کرده بودم یه آقای حدوداً پنجاه ساله است که جانباز و آزاده است. من خیلی دوسش دارم چون واقعاً آزاده است. نترسه و همه چیز را به زبان میاره. یه مدت نبود. یه جورایی تبعیدش کرده بودن ولی امروز بعد مدتها سر کار دیدمش. ازش پرسیدم که کجا بوده. اون گفت به لطف رئیس عزیزش رفته بوده مرخصی! گفتم الان رئیس کجاست؟ گفت رفته مکه! بعد با اون زبان تند و تیزش شروع به گلهگذاری کرد و از رئیسش گفت. آخرش هم گفت مگه خدای اونها نمیگه برای رفتن مکه باید از همه حلالیت بگیره، من که ازش راضی نیستم. امیدوارم تو دور هفتم طواف، سرش گیج بره!
دیروز پسرم از مهد که برگشت یه ماسک رو صورتش بود با تصویر یه روباه که رو پیشونیش نوشته بود:" به ما بیاندیشید نه به جای ما"
جالبه نه؟!برای من که خیلی حرف داشت.
