جمعه 13 آبان1390
شعری از «توماس ترانسترومر» شاعر سوئدی برندهی نوبل ادبیات 2011
گاهی وقتی زندگی در اوج خود قرار دارد
و انسان غرق در شور زیستن است
مرگ میآید و اندازههای آدم را میگیرد
بعد دوباره میرود
و زندگی باز
به هیجان و شور گذشتهاش باز میگردد
اما لباس مرگ
به آرامی
در حال دوخته شدن است*
پ.ن: خداییش قشنگ نیست؟ من معمولاً شعرهای ترجمه شده دوست ندارم اما خواستم لذت خوندن این شعر زیبا را باهاتون قسمت کنم.
*پزشکان گیل 95 ص64
نوشته شده توسط یک زن در ساعت 21:54 | لینک
|
یکشنبه 1 آبان1390
من به حج نمیروم...به دو دلیل. دوم....
یه مدتی بازار ثبتنام حج عمره بدجور داغ بود. تو خونوادهی ما هم بعضیها به فکر ثبتنام بودن. من هم چون بسیار خوشاخلاق و خوش سفرم (به قول همشهریهامون من مره قوربان!) از طرف خالهها برای ثبتنام دعوت شدم. مامان خانمم که همیشه بهم میگفت با خالههام به سفرهای زیارتی نرم، چون میخندم و از عبادت میاندازمشون! اصرار داشت باهاشون ثبتنام کنم. من عاشق سفر، صاحبخونه هم آخدا، اما نشد. به قول دوستان شاید صاحبخونه نطلبید. اما راستش با خودم یه درگیریهایی دارم که برام مهمن و الان نمیخوام دربارهاش حرف بزنم.
به هر حال باید به اون همه نگاههای پرسان یه پاسخی میدادم، یه دفعه همه منو به چالش کشیده بودن. گفتم به قول خیلیها مکهمون همینجاست بیاین اون پول را کمک کنیم به مردم خودمون، نه به شیخهای عرب. بابا جانم گفت: « بچهجون برا اینکه پولت را تو جیب عربها نریزی، رفتی مکه خرید نکن! نه اینکه ثبت نام نکنی. اتفاقاً چون تا سه چهار سال دیگه پولت ودیعه پیش دولت خدمتگزار میمونه، کارِت عین کمک به مردمه.»
دیدم راست میگه عجب دلیلی آوردما! همین پولها را برمیدارن جای یارانه میدن به ملت. مثه اون وقتها که دم عید برای پرداخت عیدی کارمندان دولت، تند تند موبایل ثبت نام میکردن!
گفتم نه اینکه فکر کنین تو ذهنمه که پولم میره تو اختلاس سه هزار میلیاردیها، نه. چون بانک صادرات اصلا تو ثبتنام دخیل نبوده و بانک ملی پولها را جمع میکنه (شد عذر بدتر از گناه... اونم رئیسش رفته یه سر به تیولش بزنه و برگرده!)
بابام میگفت اگه زودتر میجنبیدی میتونستی از بانک ملت وام بگیری. دیدم ایول درست شد. گفتم بیخیال پدرجان که این وام رَبَوی بود و قطع شد. تازه حج اونهایی که با اون ثبت نام کردن حرام و باطله. تو که تو تمام زندگیت زحمت کشیدی تا یه لقمه نون حلال به ما بدی حالا میخوای برا اینکه به دخترت بگن حاج خانم آلودهام کنی به ربا!
تازه از همه مهمتر. من اصلاً نمیتونم ثبت نام کنم. گرچه همیشه میگن زنها برای همه چیز باید از شوهرانشون اجازه بگیرن الا برای کسب علم و عبادت و سفرحج. اما این بار عربستان به خانمهای جوان (البته دقیق نمیدونم زیر چند سال جوون بهحساب مییان) بدون یه مَحرَم اجازهی ورود نمیده. حالا که بابا، سرور و آقا داداشم نمیخواین برن من چطور برم؟؟؟
پ.ن: راستی تمام زندگی من و خیلی از دوستام آغشته به وامهای آلوده به رباست که تا آخر عمرمون باید قسطشون را بدیم. به نظرتون باید چه کار کنیم؟
من که نفهمیدم جریان بانکداری بدون رِبا چیه. خدایی اگه کسی میدونه روشنمون کنه!!
یه مدتی بازار ثبتنام حج عمره بدجور داغ بود. تو خونوادهی ما هم بعضیها به فکر ثبتنام بودن. من هم چون بسیار خوشاخلاق و خوش سفرم (به قول همشهریهامون من مره قوربان!) از طرف خالهها برای ثبتنام دعوت شدم. مامان خانمم که همیشه بهم میگفت با خالههام به سفرهای زیارتی نرم، چون میخندم و از عبادت میاندازمشون! اصرار داشت باهاشون ثبتنام کنم. من عاشق سفر، صاحبخونه هم آخدا، اما نشد. به قول دوستان شاید صاحبخونه نطلبید. اما راستش با خودم یه درگیریهایی دارم که برام مهمن و الان نمیخوام دربارهاش حرف بزنم.
به هر حال باید به اون همه نگاههای پرسان یه پاسخی میدادم، یه دفعه همه منو به چالش کشیده بودن. گفتم به قول خیلیها مکهمون همینجاست بیاین اون پول را کمک کنیم به مردم خودمون، نه به شیخهای عرب. بابا جانم گفت: « بچهجون برا اینکه پولت را تو جیب عربها نریزی، رفتی مکه خرید نکن! نه اینکه ثبت نام نکنی. اتفاقاً چون تا سه چهار سال دیگه پولت ودیعه پیش دولت خدمتگزار میمونه، کارِت عین کمک به مردمه.»
دیدم راست میگه عجب دلیلی آوردما! همین پولها را برمیدارن جای یارانه میدن به ملت. مثه اون وقتها که دم عید برای پرداخت عیدی کارمندان دولت، تند تند موبایل ثبت نام میکردن!
گفتم نه اینکه فکر کنین تو ذهنمه که پولم میره تو اختلاس سه هزار میلیاردیها، نه. چون بانک صادرات اصلا تو ثبتنام دخیل نبوده و بانک ملی پولها را جمع میکنه (شد عذر بدتر از گناه... اونم رئیسش رفته یه سر به تیولش بزنه و برگرده!)
بابام میگفت اگه زودتر میجنبیدی میتونستی از بانک ملت وام بگیری. دیدم ایول درست شد. گفتم بیخیال پدرجان که این وام رَبَوی بود و قطع شد. تازه حج اونهایی که با اون ثبت نام کردن حرام و باطله. تو که تو تمام زندگیت زحمت کشیدی تا یه لقمه نون حلال به ما بدی حالا میخوای برا اینکه به دخترت بگن حاج خانم آلودهام کنی به ربا!
تازه از همه مهمتر. من اصلاً نمیتونم ثبت نام کنم. گرچه همیشه میگن زنها برای همه چیز باید از شوهرانشون اجازه بگیرن الا برای کسب علم و عبادت و سفرحج. اما این بار عربستان به خانمهای جوان (البته دقیق نمیدونم زیر چند سال جوون بهحساب مییان) بدون یه مَحرَم اجازهی ورود نمیده. حالا که بابا، سرور و آقا داداشم نمیخواین برن من چطور برم؟؟؟
پ.ن: راستی تمام زندگی من و خیلی از دوستام آغشته به وامهای آلوده به رباست که تا آخر عمرمون باید قسطشون را بدیم. به نظرتون باید چه کار کنیم؟
من که نفهمیدم جریان بانکداری بدون رِبا چیه. خدایی اگه کسی میدونه روشنمون کنه!!
نوشته شده توسط یک زن در ساعت 9:56 | لینک
|
