تبليغاتX
دستخط یک زن...
در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است

سلام

راستش چند روز پیش داشتم با یکی از همکاران صحبت می‌کردم. ازش درباره‌ی یه نفر سومی پرسیدم. در پاسخ گفت چرا چنین سوال را مطرح کردی؟ گفتم یه نفر چهارمی خواست قصه‌ای برام تعریف کنه که البته من نشنیدم اما کل ماجراش منو به شک انداخت. در پاسخ بهم گفت بی‌خیال. مشکل از اون چهارمیه است. اما جمله‌ی جالب ‌ترش این بود:

وقتی می‌خواهیم کسی را با انگشت نشون بدیم و بگیم اینه، یادمون باشه که فقط انگشت اشاره‌مون به طرف اونه اما سه انگشت دیگه‌مون برگشته طرف خودمون.

دیدم راست مي‌گه. می‌گین نه؟ امتحان کنین!

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 4:5 | لینک  | 

سلام

اول نوشت: هر کاری حس و حال مي‌خواد اما برای نوشتن بیشتر باید تو moodِش باشی! خب به سرحالی خودتون ببخشین.

راستش این چند روزه که نزدیک «شب یلدا» بودیم یه عباراتی تو پیامک‌ها ارسال مي‌شد یا تو فیس بوک به اشتراک گذاشته می‌شد دراین‌باره که بیاین به جای شمردن جوجه‌ها کارهای خوب و بدمون را بشمریم. خیلی از این مضمون خوشم اومد و یه جورایی فکرم را مشغول کرد به‌ویژه که امروز تولدمه. سی و شش ساله شدم. روز تولد را دوست دارم. خیلی هم دوست دارم. نه برا تبریک‌ها و هدیه‌هاش. نه برای این‌که کسانی که یه سال ازشون بی‌خبر بودی با یه تبریک شادت مي‌کنن. بیشتر برای این‌که تولد برام یه نقطه‌ی عطفه یا یه شنبه. منتها نه از اون شنبه‌هایی که هرگز نمی‌رسه. یه شنبه‌ای که رسیده! معمولا تو این دنیای شلوغ و پرکار من روز تولد را اختصاص می‌دم به مرور به کارهای سال گذشته‌ام و این‌که چه کردم و اگه نکردم از امروز انجامش بدم. دلم مي خواد سرم را بالا بگیرم و بگم خوبه. حالا اگه نتونستی، لااقل خراب‌کاری هم نکردی، سازش نکردی و ذلیل هم نشدی و..

دعا مي‌کنم برای خودم و برای دوستانم و برای‌همه اون‌هایی که دوست‌شون دارم که اگه آزاد نیستن لااقل آزاده باشن.

نوشته شده توسط یک زن در ساعت 13:53 | لینک  |