تبليغاتX
دستخط یک زن... - جنگ...عشق یا زور؟!

دستخط یک زن...

در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است

جنگ...عشق یا زور؟!

 چند روز قبل یه ایمیل فورواردی به‌دستم رسید که عکس‌هایی از لحظه‌های خداحافظی سربازان با خونواده‌هاشون را به تصویر می‌کشید. عکس‌هایی از چهره‌های گریان پدران و مادرها، همسران با نگاه‌های غمگین و بچه‌هایی که به والدین‌شون چسبیده بودن و به‌سختی می‌شد جداشون کرد. با خودم فکر کردم آخه علت جنگ چیه؟ چرا این‌قدر ابزار برای جنگ و از بین بردن همدیگه می‌سازن. یاد جمله‌ی ویکتور هوگو افتادم که آرزو کرده بود روزی برسه که تمام وسایل جنگ را توی موزه‌ها بذ‌ارن و مردم با تعجب بهش نگاه کنن و بچه‌ها از مامان و باباهاشون بپرسن که اینا چی‌ان؟ البته الان می‌بینم که داریم به سمتی می‌ریم که کارتون‌ها از بس که خشن شدن بچه‌ها بیش از بزرگتر‌ها با وسایل کشت و کشتار آشنان.
پ.ن: راستش الان به ذهنم رسید که اون جمله از ارنست همینگوی نبود؟؟؟ یادم نیست!
اما «میخائیل شولوخوف» در «دون آرام» بعد از این‌که درباره‌ی هنر نمایی جنگی تعدادی سرباز روسی در مقابل آلمانی‌ها در روز‌های اول جنگ جهانی می‌نویسه و جریان مبارزه‌ای را که منجر به اقدامات قهرمانانه‌ای می‌شه و یه سرباز به خاطرش مدال شجاعت می‌گیره را شرح می‌ده این جملات را اضافه می‌کنه:
« ولی حقیقت واقعه چه بود؟ گروهی از مردان که هنوز به کشتن هم‌نوعان خود خو نگرفته بودند در میدان به یکدیگر برخوردند. غریزه‌ی حیوانی ترس آن‌ها را به سوی یکدیگر جهاند. کورکورانه ضرباتی بر یکدیگر وارد ساخته و اسبان خود را لت و پار کردند و بر اثر شلیک تفنگی که مردی را از پای درآورد از ترس پا به فرار نهادند و سپس با روحی آسیب دیده پراکنده شدند.
این بود آن‌چه هنر نمایی جنگی نامیده شده بود. »
(دن آرام. جلد اول صفحه453)

+ نوشته شده در  جمعه 27 خرداد1390ساعت 12:46  توسط یک زن  |