تبليغاتX
دستخط یک زن... - چای عصر و حافظ

دستخط یک زن...

در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است

چای عصر و حافظ

سلام

اول بگم که دوستمون برگشت المان .اما حیف اخرش نشد یه عصر بشینیم و چای بخوریم وحافظ بخونیم...

اها حالا بگم جریان چیه؟!!

ما یه گروه دوست دبستان و راهنمایی ودبیرستانیم و همیشه همو می بینیم هر بار که این دوستمون  از آلمان هم میاد بساط دیدار ها داغتر میشه .اکثر وقتا هم میگیم . می خندیم خاطره تعریف می کنیم  یاد ایام می کنیم و میریم بیرون و......خلاصه گاهی هم تو سرو کله هم میزنیم ..

این بین یه خانمی هست که معمولا برا کمک به کار خونه میاد پیش من .هفته پیش خونه ما بود که تلفن همراهش زنگ زد صحبت کرد و دیدم هم چین انگار خوشش نیومد پرسیدم چی شده؟گفت امان از دست این خانم.... باز فردا مهمون داره و باید برم اونجا

گفتم این که بد نیست مثه همیشه کارداری و بیکار نمی مونی؟

-اخه خانم این مهموناشون بچه های باشگاه ورزشیشون  هستن همه اش میان حرف میزنن و شلوغ می کنن و می خورن و....فقط خونه خانم دکتر...

(گرچه هیچ وقت ازش درباره سایر خونه ها سوال نمی کنم که عادت به امانت داری کنه اما واقعا برام سوال ایجاد شد)

-خوب مگه تو خونه خانم دکتر ....میری مهمونیهاش چه طوره؟

-به خانم جان اونا مهموناشون خیلی با کلاسن.عصرا دور هم میشینن و چای می خورن و حافظ می خونن

-

اگرچه من اعتماد به نفسم خوبه و از بس تو کارجلسه جدی داریم عاشق جمع های دوستانمونم اما صادقانه بگم من تو مهمونی بعدی بدون کمک کارگرم مهمونی را راه بردم

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 0:35  توسط یک زن  |