تاخیر چند روزه من
سلام
یه چند روزی نبودم و کلی حرف دارم.اول می خواستم کمی درباره دفاتر اسناد رسمی بنویسم بعدش درباره بانک ها.اما الان شرکت های هواپیمایی گیر خورش ملس تره...!
من دوشنبه مثه این چند ماه اخیر برا شرکت تو سمینارهای ماهانه رفتم تهران.معمولا هم برنامه ام اینه که شب بعد اتمام ویزیت با هواپیما میرم و فردا عصرهم بر می گردم.ماه قبل به علت بدی هوا پرواز لغو شد و اون جریان تلفن اون همسفر راکه براتون گفتم.اما این ماه: من باعجله بعذ مطب تو ترافیک شدید رسیدم فرودگاه. دیدم کلی مسافر هست خیالم جمع شد پروازه لغو نیست .من هم سرورم را فرستادم که برن تازه متوجه شدم پرواز تاخیر داره...
حالا با سابقه ماه قبل خوراکی و خواندنی و شنیدنی داشتم تا حوصله ام سرنره.فقط برا ترک اعتیاد به کامپیوتر لپ تاپم را نبرده بودم.به هرحال رفتم یه گوشه نشستم و کتابم را باز کردم که بخونم تا اعلام زمان پرواز.اما مگه میشد نسبت به این شایعات اطراف بی تفاوت بود....
یکی می گفت هوای تهران خرابه.هواپیما از اونجا دیر حرکت کرده....
یکی می گفت نه اقا نقص فنی داره نمی خوان بگن...
یکی می گفت حالا هرچی ما نیفتیم...
اون یکی می گفت اگه با سواری میرفتیم رسیده بودیم...
خلاصه پرواز ما ۸:۳۰ بود اما هواپیما تازه ۱۰:۵۵ نشست و قرار شد ما ۱۱:۳۰ بریم.حالا با مزه اش از این جا بود.تو سالن ترانزیت یه خانم حدودا ۵۵ ساله بزدیک من نشسته بود.هی بچه هاش از تهران زنگ می زدن مامان جان نیا.تهران طوفانه .ممکنه مشکلی پیش بیادو....از این حرفا
این خانم هم دودل بود هی می خواست با بقیه مشورت کنه گویا برا موندن ا رفتن همدست می خواست.با یه آقای مسن کنار خوذش حرف زد ایشون گفتن توصیه من اینه که اگه کار واجب نداری نیاین فردا با سواری برین.بنده اطلاع موثق دارم هواپیما داشته می اومده بر اثر باد شدید چندتا معلق(!!) زده و الان چند تا مسافر بد حالن و الان خلبان میگه من می ترسم بپرم...
من:![]()
خانمه:![]()
![]()
من به اقاهه:افرین قربان شما چه شجاعین که با این شرایط دارین سفر می کنین؟؟![]()
اقاهه:
من کارم واجبه باید هر طوری هست فردا تهران باشم.![]()
خانمه :شما چی می گین دخترم نطرت چیه؟
من:خیلی با حاله .حیف که ما شمالیم اگه جنوب بودیم رایگان می رفتیم دبی.اما این ورا جزیره هم نیست که بیفتیم فقط آبه گزچه بهتر.دریای شمال از جنوب بهتره لا اقل کوسه نداره و.....
اقاهه:![]()
![]()
![]()
خانمه:![]()
![]()
شما جوونا(خدایی تیکه را داشتین حال کردم!!)می خواین همه چیز را هیجان انگیزش کنین واقعا که...![]()
من:![]()
.سرم پایین و ادامه کتابم را خوندم و همزمان هندزفری تو گوشم...
خلاصه خانمه چمدون به دست برگشت و ماهم ساعت ۱۱:۴۵ پریدیم.البته تا تهران رو ویبره بودیم هی تو چاله های فضایی!!گیر کردیم که صد رحمت به چاله های خیابونامون....اما سالم رسیدیم .گرچه موقع پیاده شدن دیدم جا به جا بچه های مسافر دچار به هم خوردگی معده نازنین شده بودن اما من به فکر فرار از دست اون آقاهه بودم که اگه دستش به من می رسید پوستم را می کند....
پ.ن:نمیدونم واقعا وضعیت هواپیماهامون کی اصلاح میشه وآیا اصلا میشه...؟؟
